...یاد روزهای رفته
من و دریا رویاهایمان شبیه هم است از او که خیز بر میدارد و می افتد تا من که با هر نسیمی تا آستانه در دویده ام ه_ف
خالیست از فریادهای گنگ و نامفهوم آسمان خالیست از ستارگان سرگردان خانه ام خالیست بی تو رفتنت تنهاییم را بیشتر کرد رفتنت خاکسترم کرد رفتنت دردمندم کرد
خیلی وقت بود که مطلبی ننوشته بودم...... چند روزی هست که اومدم ماموریت کاری شهرستان یاسوج شهر قشنگیه و هواش از تهران خیلی خنک تر و تمیز تره اینو نوشتم که بعد از ۱ سال یه چیزی نوشته باشم با آرزوی موفقیت واسه همه هرچند خيلی ديره ولي سال نو مبارک اميدوارم سال جديد رو خوب شروع کرده باشيد جاتون خالي امسال با دوستام سفر ديگه اي رو به شهر زيباي آنتاليا داشتيم به شماهم پيشنهاد ميدم براي فرار از سرسام تهران يک هفته اي رو به اين شهر زيبا و پراز آرامش سفر کنيد و حتما سری هم به دیسکو امپریال بزنید روزها هم ساعاتی را به دیدن امواج آرام مدیترانه سپری کنید و ... به یکدیگر عشق بورزید اما از عشق بند نسازید کاشکی میشد مثل قدیم با همدیگه بریم سفر ......... داریوش ۱۵/۳/۸۸ ......... آنی تو آن کنایه مرموز که در نهفت عشق روان است داشتنش ضرور " و نگفتنش محال! تو ..............آنی تو من دیگه عاشقت شدم اینو داره دلم میگه دلم میخواد زودتر بیای دوریت واسم سخته دیگه حتی بهت فکر کردنم برای من آرامشه دلم میگه تورو می خواد هر چی می خواد بذار بشه با دیدن تو عزیزم غصه ها از یادم میره باید اینو بدونی که دلم به عشقت اسیره دیگه با تو با عشق تو هیچ چیزی رو کم ندارم هر لحظه که با تو باشم غصه و ماتم ندارم اون شبی که تورو دیدم گفتم آره این خودشه اونی که دنبالش بودم گفتم نذاری گم بشه دلم می خواد با هم باشیم من و تو واسه همیشه آسمونم زمین بیاد بدون که بی تو نمیشه داریوش ۵/۲/۸۸
در شگفتم که در این مدت ایام فراق.....برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت


مرا نمي شناسي آخه
مدتهاست از من غافل شدي
مني كه هميشه همراهت
بودم مني كه از جان به تو
نزديك ترم بودم و تو هيچ
تكيه گاهی نداشتیي بجز من
حس قشنگی داشتم ، حس
مي كردم گم شده ام رايافته ام
گم شده اي كه سالهاست از او
دور افتاده ام وامشب در تنهایي
خويش و در اعماق دل خويش
او را یافته ام .................ولی افسوس
و ياد روزهاي زيباي پارسال رو زنده کرديم
بگذارید عشق دریایی مواج باشد در میان سواحل روح شما...با هم بخوانید و برقصید و شادمان باشید اما بگذارید هر یک از شما تنها باشد،همچون سیم های عود که تنها هستند گر چه با یک نغمه به ارتعاش در می آیند.
دل های خود را به یکدیگر بدهید اما نه برای نگه داشتن،زیرا تنها دست زندگی شایسته است دل های شما را نگه دارد
در کنار یکدیگر بایستید اما نه بسیار نزدیک زیرا ستون های معبد جدای از هم می ایستند و درخت بلوط و درخت سرو در سایه هم نمی بالند ماتینا
دلم گرفته خسته ام از این روزای پشت سر
کاشکی میشد بازم بیای دست تورو من بگیرم
کاشکی میشد یه روزی من تو آغوش تو بمیرم
یه عمره این فاصله ها منتظر عبور ماس
نمیدونی بی تو لبم چه ساکت و چه بی صداس
کاشکی میشد مثل قدیم بازم با هم بریم سفر
کاشکی می شد یه روز بیای کاشکی ازت بود یه خبر...
| www . night Skin . ir |



